پاگشای عمه سمیه
خب جمعه اول ماه رمضون عمه سمیه رو پاگشا کردیم
خیلی خوش گذشت و من که شور میزدم با وجود شما به کارهام نرسم با خانمی شما و زحمت زیاد بابا علیرضا مهمونی عالی برگزار شد
غذا و دسر هم عالی شده بود
دخترم خیلی ازت ممنون که اینهمه صبوری کردی تا مامانی و بابائی بتونن سر ساعت کارهاشون رو انجام بد
بابائی هم با اینکه روزه بود واقعا زحمت کشید و حسابی خسته شد
ماه رمضون شروع شده و بازهم مهمونی های افطاری و دید و بازدید های فامیلی
من که عاشق مهمونی های دستجمعی فامیلی هستم
کلی انرژی + میگیرم در کنار اقوام و تو هم که حسابی با بچه ها بازی میکنی و خوشحالی و اگر کسی کسی باهات بازی کنه از شدت خوشحالی جیغ میکشی
مهمونی هائی که این هفته رفتیم
دوشنبه :خونه عمو ابراهیم (عموی مامانی)
چهار شنبه :خونه مادر جون و پدر جون اینا که عمه اینا همه هستن و امشب هست و مطمئنا با وجود امین و رضا حتما بهت خوش میگذره
احتمالا بعدش میریم پیش دوستای بابائی که چون موقع افطار خونه پدر جون اینا هستیم بعدافطار میریم
راستی شنبه عمو حمید و خاله سعیده که از اقوام دور بابا اینا هستن مهمونمون بودن
یک شنبه شما رو بردیم دکتر(خانم دکتر خدیجه ظریفی) که مطبش شبیه مهد کودک بود و تو حسابی خوشت اومده بود و کلی اونجا با اسباب بازیها مشغول شده بودی و بعدش هم بهت یکی از این عروسکهائی بادی پروسپان خانم دکتر بهت هدیه داد
سه شنبه هم رفتیم دنبال خانه های کودک و بعدش باغ گل نرگس
ببینیم پنج شنبه چی میشه
ههههههههههههه
منتظر مهمونی های بعدی هستیم


پاگشای عمه سمیه
